عينك زدن شايلي
شايلي دختر گل مامان از اونجايي كه كوچيك بودي و مهدمي رفتي يه روزي از طرف خانه بهداشت به مهد شما سرزدند و چشماي قشنگ همه شما بچه هاي گل را كنترل كردند تقريبا سه وسال ونيم سن داشتي وقتي كه كنترل كردند نامه اي براي ما فرستادند كه به چشماي دختر قشنگم شايلي جون براي ضعيف بودن شك دارند از اون به بعد تحت نظر چشم پزشك رفتي ، دفعه اول دكتر فقط شربت ويتامينه دارد اما بعد از اون دكتر گفت اين سن همه پچه ها چشمشون استيك مات نگران نباشيد و عينك باعث تنبلي چشم مي شه بخاطرهمين عينك ندادند تااينكه در تاريخ 93/12/09 براي كنترل به چشم پزشكي رفتيم دكتر گفت ديگه بايد عينك بزني خيلي ناراحت شدي بغض كردي و دكتر گفت مثل خانم دكترا مي شي . اون شب قراربود بريم خونه عمومهدي به زن عمو بهناز سر بزنيم اما تو اينقدر بهم ريخته شدي و حال مارو گرفتي كه مجبور شديم اومديم خونه و نتونستيم بريم .
اما همون شب زن عمو بهناز باهات صحبت كرد وتو آروم شدي و قبول كردي كه عينك را بزني .
فدات بشم عزيزم براي منم خيلي سخت بود اما چاره اي نداشتيم .


عينك زدن شايلي 